غزل مولانا

ای رستخیز ناگهان!وی رحمت بی منتها!

ای اتشی افروخته در دربیشه اندیشه امروز خندان امدی مفتاح زندان امدی

بر مستمندان آمدی چون بخشش و فضل خدا

خورشید را حاجت تویی امید را واجب تویی

مطلب تویی طالب تویی هم منتها و هم مبتدا

تسویه‌ها برخاستن اندیشه‌ها آراسته

خویش حاجت خواستن  هم خویشتن کرده روا

ای روح بخش بی‌بدل ! وی لذت علم و عمل

به انشای دوست خود چه امتیازی میدهید؟

میانگین امتیاز نوشته : 5 امتیاز ( طبق نظر 1 کاربر )

برای این نوشته برچسبی وجود ندارد !

نظرات کاربران

دیدگاهی بنویسید

با صدای نویسنده بشنوید!

زمان تقریبی مطالعه : < 1 دقیقه

00:00
00:00