توخدای بی شریکی تویگانه ای و دانا
توچه خوب و مهربانی توکه پاکی وتوانا
*****
تو در آن زمان که نامی زجهان نبود بودی
دربسته ی جهان را به جهانیان گشودی
*****
توبه گوش ابرخواندی که ازآسمان ببارد
توبه آفتاب گفتی به زمین قدم گذارد
*****
توبه چشمه یاد دادی زدل زمین بجوشد
به گیاه تشنه گفتی که ازآب آن بنوشد
*****
توبه ژاله امرکردی که به برگ گل نشیند
به خزان اجازه دادی که گل ازچمن بچینند
*****
به هزارنقش زیبا گل وسبزه راکشیدی
شب وروز و کوه ودریا همه را توآفریدی
《 ناصرعلی اکبرسلطان》
نظرات کاربران