شعر سوز و ساز

باز کن نغمه جانسوزی از آن ساز امشب

تا کنی عقده اشک از دل من باز امشب

ساز در دست تو سوز دل من می گوید

من هم از دست تو دارم گله چون ساز امشب

مرغ دل در قفس سینه من می نالد

بلبل ساز ترا دیده هم آواز امشب

زیر هر پرده ساز تو هزاران راز است

بیم آنست که از پرده فتد راز امشب

گرد شمع رخت ای شوخ من سوخته جان

پر چو پروانه کنم باز به پرواز امشب

محمدحسین بهجت تبریزی(شهریار)

به انشای دوست خود چه امتیازی میدهید؟

میانگین امتیاز نوشته : 5 امتیاز ( طبق نظر 1 کاربر )

برای این نوشته برچسبی وجود ندارد !

نظرات کاربران

دیدگاهی بنویسید

با صدای نویسنده بشنوید!

زمان تقریبی مطالعه : < 1 دقیقه

00:00
00:00