گردش باموتور

به نام خدا

مقدمه: باموتور پدرم رستوران رفتیم ودرسطح شهرگردش کردیم،‌کنارپل شهرستان هم نشستیم،خیلی به ماخوش    گذشت.

متن اصلی: من وپدرم لباس پوشیدیم وبه پارکینگ رفتیم ،پدرم دستی به موتورکشید،تا مادرم بیاید،وهرسه سوارشویم وبه تفریح بریم،اول ساعت یک ظهر به رستوران بیشه رفتیم وجاتون خالی ناهار،رامیل کردیم.بعدسوار،موتور    شدیم ودر سطح شهرگردش کردیم.      پدرم گفتند :،به پل شهرستان برویم  آنجا   مقداری آب در،رودخانه هنوز است.به کنار آب رفتیم خیلی از مردم هم آنجا نشسته بودند وتفریح میکردند،ناگهان هوابهم ریخت وبادشدید باقطرات آب به صورتمان زد،مادرم گفتند:برویم خانه هواطوفانی است.چون باموتورهستیم تا باران شدیدتر نشده به خانه برسیم،در راه گرفتارباد شدید شدیم طوری که کلاه من را باد باخودش برد،وپدرم ایستاد ورفت کلاه رابرایم آورد،خیلی هوا بدشده بودوکمی سرد،بلخره به خانه رسیدیم،وبه خیرگذشت.

نتیجگیری:ما یادگرفتیم قبل از موتور،سواری وگردش اول هواشناسی را نگاه کنیم.

به انشای دوست خود چه امتیازی میدهید؟

میانگین امتیاز نوشته : 4.6 امتیاز ( طبق نظر 5 کاربر )

برای این نوشته برچسبی وجود ندارد !

نظرات کاربران

2 دیدگاه

دیدگاهی بنویسید

با صدای نویسنده بشنوید!

زمان تقریبی مطالعه : < 1 دقیقه

00:00
00:00